فريدون بن احمد سپهسالار
172
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
يكى سير الى اللهست و يكى سير فى اللّه ؛ آنكه سير الى اللهست پايان دارد ، زيراكه گذر كردنست از نيستى و از دنياى دنى و از خودى خود رستن و اينهمه را آخرست و پايان دارد ؛ اما چون به حق رسيدى بعد از آن سير در علم معرفت خدايست و آن را پايانى نيست ، چنان كه فرموده : تا لب دريا نشان پاىهاست * پى نشان پا درون بحر لاست زانكه منزلهاى خشكى ز احتياط * هست دهها و وطنها و رباط باز منزلهاى دريا در وقوف * وقت موجش بىجدار و بىسقوف نيست بيداران مراحل را منام * نى نشانست آن منازل را نه نام همچنان حضرت سلطان ولد فرمود كه : سيد برهان الدين قدس سره در عنفوان جوانى چهل روز تمام ملازم صحبت مولاناى بزرگ بوده ، هرچه حاصل كرده است از ولايت و كشوف در آن چهل روز بوده است . الفصل الثالث ، فى ذكر مناقب مولانا قدس الله سره العزيز راويان اخبار و حاويان اسرار ، كه اخبار حقايق بودند ، روايت چنان كردند كه : حضرت مولانا در سن پنج سالگى اكثر اوقات از جاى خود برمىجست و مضطرب مىشد ، تا حدى كه مريدان بهاء الدين ولد او را در ميان مىگرفتند ؛ از آنكه صور روحانى و اشكال غيبى بنظرش متمثل مىشدند ، اعنى سفرهء ملائكه و بررهء جن و خواص انس ، كه مستوران قباب حضرتاند ، چنان كه در اوايل حال فرشتگان مقرب حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلم را و جبريل مريم را و ملائكهء اربعه لوط را و خليل را و ساير مرسلين را عليهم السلام تمثل مىكردند و حضرت سلطان العلماء استمالت فرمودى كه : ايشان عيبيانند ، خود را بشما